از نظر اکسپرسیونیست ها اگرچه زندگی زیباست ، اما می تواند منبع عظیمی از درد و رنج باشد . و این تضادی است که همیشه به عنوان مفهومی تثبیت شده در آثار اکسپرسیونیست ها نمایان است . اعتقاد به کاویدن درون انسان ها و اشیا ، البته به شیوه ای رنج آور و مالیخولیلیی از ارزش های زیبایی شناسانه ومفهومی آثار آنهاست . چراکه به مدد دفرماسیون و اگزجره هایی که به دور از اعتدال و همچنین در بی علاقگی به ایده آل در آوردن زیبایی در آثارشان منتج می شود ، نگرشی غیر معمول را عرضه می کنند . بنابراین آنکسی که با نگرش عمیق در چنین آثاری مفاهیم را غربال می کند ، به ژرفا و عظمت ، دنیای پنهان در پس هر گونه ظواهر بد ریخت یا متضاد دست می یابد .لذا نشان دادن دردناک ترین ، وحشیانه ترین و بد ریخت ترین تصاویر طبیعت پیرامون ، از خصوصیت مفهومی آن نکاسته بلکه به صورت عنصری انفعالی هر جنبنده ای را با دیدن آن تاثیر پذیر می کند .
علیرضا آدم بکان به جهنم معاصری اعتقاد دارد که اثری از احساسات ناب و پویای روابط انسانی کامروایانه در آن یافت نمی شود و هر چه که هست بی اعتدال و فانی است . از این رو انسان هایی که تصویر می کند در چنبره ای از تراژدی ها ، اختیار از کف دادن ها و کوته نظری ها ، دچار آتشفشانی از لغزش ها و تظاهر هایی می شوند که خواه و نا خواه گریبان هر انسانی را خواهد فشرد !
نقاشی های آدم بکان اکسپرسیونیستی توام با ریشه های سورئالیستی را عرضه می کند . و از این رو مفاهیم نا خود آگاهانه بیشتری را در نظر بیننده تداعی می کند و این مفاهیم گسترده ، پیچیدگی مفهومی آثارش را دوچندان می کند .
از این گدشته آدم بکان به رغم استفاده به جا از اسلوب رنگ آمیزی ، در برخی از آثارش دچار نوعی زیاده گویی منجر به فانتزی گرایی می شود . اگر چه این فانتزی گرایی در لفاف ریخت و اجرای ماهرانه نقاشی هایش ، مستحیل می شود اما احتیاجی را نیز متوجه ساخت بصری و یا محتوای آثارش نمی کند .
به هر حال ، آثار اخیر آدم بکان به یمن جهش مطلوبی که نسبت به گذشته یافته ، او را در تقابل اکسپرسیونیست های متحول امروزی قرار میدهد و به عنوان یکی از نمایندگان بی چون و چرای اکسپرسیونیسم معاصر ایران معرفی می کند .

















