نقاشی های ژیلا تقی زاده ، به منزله فرافکنی نا هشیار ذهنی بزرگسال با نگرش و تصوراتی کودکانه است . او رویاها ، آرزوها ، هراس ها ، عشق ها و تصورات بی دریغ و سوال گونه اش را تنها ، برای تفسیر انگیزش های محیطی ، در کوله باری از همیشه های نه چندان دور به دوش می کشد و به تصویر تبدیل می کند .
نقاشی های تقی زاده ، از وجوه متناقضی بر خوردار است ، زیرا احساسات دوسو گرایا نه ای را دراشکال ایماژ گونه و تجسمات رمزی به نمایش می گذارد . بنابراین تعادل در محتوا یا ساختار روایی آثارش ، معنایی دور و بیگانه دارد .
نشاط رنگ پردازی ها و خام دستی کودکانه و انبوه تصورات متناقض و نامفهوم ، آن چیزی است که چون سرگیجه و تعلیقی خوشایند ، اهمیت به واقعیت را کم رنگ می کند . پس حقیقتی مطرح می شود که آن را نمی شناسیم .چنین است که تنها و تنها ، تفسیر می کنیم و فکر می کنیم که شاید چیزی و جود دارد . اگر چه باید چیزی و جود داشته باشد تا حقیقتی پدید آید ! ازاین رو در اندیشه او، چیزی مطلق نیست . پرنده ماهی ، پرنده فیلی یا پرنده انسانی از این دست . درختی که اگر روی پنجه هایت بایستی ، بالاترین برگ یا میوه اش را چیده ای یا خورشیدی که با یک پرش به آن می رسی ، اما نمی سوزی! لحظه ای دیگر اسب بالداری است که اگر سوارش شوی از آن بالا همه چیز می بینی ، دریا ، قایق یا شتر دو کوهان خوشبختی که لاکپشتها را دوست دارد !
آنچه از فرافکنی گفتیم ، به ذهن کودکی شباهت دارد که نمی داند ، اما ترسیم می کند و سپس از خود می پرسد آیا حقیقتی وجود دارد ؟ و این پرسش کلید خلاقیت اوست . تقی زاده ، نقطه پایان یا کم رنگ شدن خلاقیت یا نقطه شناخت خویشتن را دریافته است . زیرا که خط افقی ترسیم نمی کند ! او در دنیایی آکنده از تصورات چند وجهی قدم می گذارد ، ظن و تردید به خود راه نمی دهد ، تظاهر نیز نمی کند . باوری دارد که به زایش دوباره کودکی اش ، در نوستالژی خاطراتی پنهان ، می ماند . وانگهی قلمرو شخصیتی اش را از این دست و از گونه تصویر می کند یا می نویسد . ما نیز ، برخی تصویر می کنیم ، برخی می نویسیم ، برخی می گوییم و برخی تنها برای خود خودمان تصور می کنیم .









